تبليغاتX
یه رشتیه عاشق رشت

یه رشتیه عاشق رشت

رشتی آبری

111.jpg

مطمئن باش و برو

ضربه‌ات كاری بود

دل من سخت شكست

و چه زشت

به من و سادگی‌ام خندیدی

به من و عشقی پاك

كه پر از یاد تو بود

و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود

تو برو، برو تا راحتتر

تكه‌های دل خود را آرام سر هم بند زنم

 

+نوشته شده در ساعت21:19توسط میلاد رشتی | |

 

solitude.thumbnail.jpg

 

ریر باران هستم بدون چتر تنها بي هيچ چيز

رهاي رها نه اينکه خواسته باشم اداي سهراب را درآورده باشم و چترم را بر زمين گذاشته باشم نه

ابرها معلوم نيست امروز سر چه گريه شان گرفته بود که يهو ترکيدند و اشک هايشان را روي سرمان خالي کردند .

 هيچ کس نمي دانست امروز روز دلخوري ابرهاست براي همين چترها گوشه خانه ها مانده  بود . زير باران ايستادم زير نور يک چراغ سفيد نمي دانم چرا اين قدر هوس ميکنم سرم را به سمت آسمان بلند کنم

دوست داشتم دستهايم را باز کنم صورتم را به سمت بالا بلند کنم و تمام وجودم را از اين حس خيس و نمناک پر کنم اما انگار از قديم گفته بودند اين کارها آن هم در خيابان براي دخترها زشت است بهتر بگويم عاطفي بودن در انظار مردم زشت است آن هم براي يک دختر مثل من نميدانم اگر اين عاطفه اشکال دارد چرا وقتي ابرها اين گونه بي پرده مي گريند هيچ کس بهشان خرده نميگيرد اما اگر من بخواهم دستهايم را باز کنم و زير باران چرخ بزنم يا بخواهم اشکهايم را با اشک هاي ابر ها پيوند دهم  بايد اين همه نگاه را تحمل کنم .

هنوز از حس باران پر نشده ام گاهي که کوچه را خالي از عبور نگاه ها مي بينم دزدانه سرم را به سمت آسمان بلند ميکنم و مي گذارم اشک هاي آسمان روي صورتم بريزد تا آرام شوم آخر اشک ها هميشه آرام بخشند و هيچ چيز مثل آرامش اشک نيست

 شايد راز زيبايي باران و آرامشش در همين است که اشک است . ياد جمله ي يکي از شاگردهايم افتادم که روي برگه امتحانش نوشته بود به نام او که اشک را آفريد تا سرزمين عشق آتش نگيرد . . . .

eshgh.jpg

........من تو را در رویاهایم دیده ام.

    در خلوت خویش:

   روی زیبایت را.

   تو همدم جان منی و نیمه ی دیگر زیباییم

   که هنگام آمدنم به این جهان از آن جدا شد.

    دلبندم دزدانه آمدم/

  پاورچین پاورچین/

   تا به تو رسم.

  به راستی تویی آیا

  که در برابرم ایستاده ای؟

  از چه بیمناکی؟

  شکوه دنیا را رها کردم

    تا با تو به بهشت سرزمین های دور ره روم

   و باده ی زندگی و مرگ را با تو از یک ساغر سر کشم.

   ........من /بیا به جهانی چنان دور رویم

       که دست منو تو تنهای تنها در دست هم باشد...///

v5wx1k.jpg

دست طوفانهای غم هستم اسیر   

در پی یارم ولی یار کجـــــــــاست

همه یارند ولی یار وفادار کجاست3615895-md-copy.jpg


تنها چیزی که از ما باقی می ماند خاطره ایست که از آن زندگی کرده ایم و در قالب خالی دلمان به آن جا داده ایم .........کاش می شد خاطره را تصویر کردnormal_43oqcdt.jpg

من و تو ..........

 

 

توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن ، دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو

 

یکیشون من ، دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت خارا ، زده

 

قفل بی صدایی به لبای خستۀ ما ، نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار ، همه

 

 عشق من و تو قصه هست قصه دیوار ، همیشه فاصله بوده بین

 

دستای من و تو باهمین تلخی گذشته شب و روزای من و تو، ما باید اسیر بمونیم

 

 زنده هستیم تا اسیریم ، واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم

 

میمیریم ، کاشکی این دیوار خراب شه من وتو باهم بمیریم ، توی یک دنیای دیگه

 

دستای هم و بگیریم ، شاید اونجا توی دلها درد بیزاری نباشه ،

 

میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه


عکسهای فان16+>>>>>>>>>>>>>>>

+نوشته شده در ساعت2:7توسط میلاد رشتی | |

72240musem.jpg

موزه میراث روستایی .عکس از گیلان نیوز

+نوشته شده در ساعت1:46توسط میلاد رشتی | |

بله، گيلک بی‌غيرت است!

به تو که می‌گويی: گيلک بی‌غيرت است؛

بله نارفيق، گيلک بی‌غيرت است و تو باغيرت.
اگر چشم‌گير بودن عظمت سپاه ديلميان در ارتش ايران باستان و اثرگذاری شگرف‌شان در شکست والرين، امپراتور روم بی‌غيرتی است، گيلک بی‌غيرت است. اگر دو و نيم قرن مقاومت در برابر هجوم اعراب در حالی که تمام ايران به چنگ تازيان افتاده بود و مبارزه دليرانه «موتا» سردار ديلمی ِ سپاهيان ری و گيلان و آذربايجان در برابر اعراب بی‌غيرتی است، گيلک بی‌غيرت‌ترين ِ بی‌غيرت‌هاست.


اگر اين موضوع که گيلکان برخلاف ساير نقاط ايران که اغلب با جنگ و شمشير به اسلام رو آوردند، دو قرن و نيم بعد از هجوم اعراب و آن هم با فکر و اختيار، دين اسلام را از علويانی که برای نجات از خلفای عباسی به گيلان پناه آورده بودند پذيرفتند، اگر اين امر بی‌غيرتی است، خوب بله، گيلک بی‌غيرت است.


اگر پيشتاز بودن در نهضت بيداری و مبارزات مشروطه و فتح تهران در کنار هم‌رزمان آذری و بختياری بی‌غيرتی است، بی‌غيرت‌تر از گيلک وجود ندارد.

قومی که مردش ميرزاکوچکِ بزرگ باشد که از بيم برادرکشی، از جنگ با قزاقان ايرانی طفره می‌رفت و حتا با اسيران جنگی نيز به صحبت و ارشاد می‌پرداخت و همين ميرزا در مقابل عناصر وابسته و بيگانه چون ببر می‌غريد و قومی که زنش «هيبت» باشد که پابه‌پای شوهرش شش‌لول و پاتاوه می‌بست و در جنگل‌های سياهکل و ديلمان می‌جنگيد و پس از دستگيری نيز زير شکنجه‌های ماموران مشيرالدوله لب از لب وا ننمود، قوم بی‌غيرتی بيش نيست!

اگر به دليل ارتباط با کشورهای اروپايی، گذار از مناسبات عشيره‌ای و قبيله‌ای و حرکت در مسير مدرنيسم و صاحب فکر بودن و نگرش بی‌تعصب به مسائل داشتن و انسان ديدن ِ زن، بی‌غيرتی است، گيلک بی‌غيرت است و اگر حيوان ديدن ِ زن و خوش‌بينانه‌تر، ضعيفه و منزل و بی‌ادبی و... ديدن زن غيرت است، اگر خشک‌مذهبی و خشک‌مغزی و کور و تعصبی و جَوگير بودن غيرت است، تو باغيرت‌ترين باغيرتان عالمی!

اگر در گرما و سرما پا را تا زير زانو در آب فرو کردن و زالوهای بيجار (شاليزار) را از پای کندن و تابستان زير تيغ آفتاب درو کردن محصول و جان کندن و پيش‌فروش و پيش‌خور کردن ميوه روی درخت و محصول روی زمين از فرط نداری بی‌غيرتی است و اگر در انحصار داشتن تمام امکانات رفاهی و تحصيلی و صنعتی و اشتغالی و دو قورت و نيم باقی داشتن و ادعای مستعد بودن، غيرت است، البته که گيلک بی‌غيرت است و تو باغيرت.

اگر مشارکتِ دوشادوش و برابر مرد و زن در توليد و برابری در مديريت اقتصادی خانواده، بی‌غيرتی است، از گيلک‌ها بی‌غيرت‌تر نخواهی يافت.

اگر قرن‌ها پناه‌گاه آزادی‌خواهان و معارضان با قدرت‌های استبدادی بودن، بی‌غيرتی است، گيلان کُنام بی‌غيرتان است و اگر نعل نمودن پای عادل‌شاه (غريب‌شاه) گيلانی و به تيرکمان تيرباران نمودنش (آن‌چه که شاه صفی کرد) و قتل‌عام قيام‌های دهقانی گيلان به دست مبارک شاه عباس «کبير»! غيرت است، تو عين غيرتی نارفيق!

اگر مهمان‌نوازی و دست خويش را پيش مهمان رو کردن و ظرفيت بالای فرهنگی در پذيرش و همزيستی با مهاجران از ارمنی و کرد و آذری گرفته تا فارس و روس و ترکمن و... بی‌غيرتی است، چه کسی بی‌غيرت‌تر از گيلک؟

و البته، آذری را خر خواند و لُر را بی‌فرهنگ دانستن و گيلک را بی‌غيرت ناميدن، تنها از تو بی‌غيرت برمی‌آيد که خود را مرکز و محور همه امور و قيم و ازمابهتران می‌دانی.

اصلا جایی که تو را باغيرت بنامند، بايد که من ِ گيلک را بی‌غيرت ناميد!

+نوشته شده در ساعت12:56توسط میلاد رشتی | |

1109764093.jpg

هنوز هم میروم

به جایی که نمیدانم کجاست

به اینجا که رسیده ام چیزی نیست جز سیاهی غربت

آخرش را میتوان ساده حدس زد

سرابی از آرزوهای بر باد رفته

چشمه ای به رنگ اشک های شبانه ام

و دفتری از خاطراتی نیمه جان

ولی راه برگشتی نیست

یا شاید دلم نمی خواهد باز گردم.......

ostpft.jpg&usg=AFQjCNGNK1wvPhwgXd8X0zxpWUTctZSM6Q

بی جهت نیست که هی می بارم

 

پی رازیست درین نزدیکی

 

پس پستوی گریز کلمات

 

پس فردای دریغ فریاد

 

هی هی می بارم و به خود می گویم های های گریه کنم

 

رخ او در نظرم می شکفد همه ام محو رخش همهمه ام محو و تمام...............

 

و فقط می بارم.

alone.jpg 

بر شنها پا میگذارم تا باز طعم تنهایی را از سکوت شنها تا سکون اسمان بشنوم!فریاد می زند!

قطره ای می اید تا بر دیواری از قلبهای مرده قدم بگذارد و سکوت اسمان را در سکون شنزار

بشکند.... و باز صدای سکوت ; سکوت است که صدا را می سراید و اشکی که دیگه تنهای تنها می میرد!

khodaya.jpg

به همان قدر كه چشم تو پر از زيبايي است

بي تو دنياي من اي دوست پر از تنهايي است

اين غزل هاي زلالي كه ز من مي شنوي

چشمه جاري اندوه دلي دريايي است

چند وقت است كه بازيچه مردم شده ام

گر چه بازيچه شدن نيز خودش دنيايي است

امشب اي آينه تكليف مرا روشن كن

حق به دست دل من ؟عقل؟و يا زيبايي است

دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين

به خداوند كه معشوق من بالايي است

اين غزل نيز دل تنگ مرا باز نكرد

روح من تشنه يك زمزمه نيمايي است

 road_me.gif

+نوشته شده در ساعت3:43توسط میلاد رشتی | |

10030668A.jpg

دارم میرم یه جایی....

با اینکه اصلا دلگیر نیستم...ولی خیلی دلتنگم...شاید دلم برای پارسال همین موقع خیلی تنگ شده....خیلی خیلی تنگ شده.

o03046.jpg

عشق حقيقي بي دليل است و از قلب سرچشمه مي گيرد. هرگز به دنبال تأييد عشق بامعيارهاي ذهني نباش. ذهن فقط به درد زندگي در دنيا مي خورد. اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها و امكانات فردي كه دوستش داري فكر كني اما در اين صورت تو براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. عشق فراتر از اينهاست. فراتر از معيارهاي ذهني است. عشق از جاذبه هاي بدني هم فراتر است نزديكي عشق فاصله هاي زماني و مكاني را درهم مي شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است.
    تو از طريق قلبت با قلب ديگري ارتباط مي گيري... اين رابطه كلامي نيست به حرف در نمي آيد و با هيچ معيار ذهني قياس نمي شود. از قلب عشق و اعتماد زاده مي شود. ذهن هميشه ترديد دارد در حالي كه عشق كاملاً اعتماد مي كند. عشق از بدن چهارم مي آيد بنابراين با معيارهاي بدن هاي پايين تر قابل سنجش نيست و فقط به وسيلة‌ آنها به نحوي محدود حس مي شود


.
2.jpg

فراموشی به این آسونیا نیست

امید من دلم از تو جدا نیست

می خواه تو یاد من عشقت بمیره

ولی از قلب من مهرت رها نیست

دارم آتیش می گیرم از جدایی

ولی هیچ کس به فکر قلب ما نیست

خدایا پس میون این همه دل

چرا حتی یکیشون با وفا نیست

همه دنیا می دونند این حدیثو

که آرامش برای عاشقا نیست

poet16.jpg

شب هنگام دور از رویت در کنار ساحل نشسته بودم و غرق در

رویایی بی تعبیر به تو می اندیشیدم.

گویا آب و غروب و ماه...امواج... ماسه های ساحل همه و همه از تو

حرف می زدند و بی تابانه تورا می جستند . 

گفتمش حالت دل در غم گیسوی تو چیست

دست بر زلف زد و گفت پریشانتر از این؟

و اما من ! هنوز بر آنم که از آن سوی امواج تو را ببینم با آن

لبخند مهربان همیشگی ات  آغوش گشاده میایی و  در کنارم

می نشینی ...وای چه لذت بخش است با تو قدم زدن در کنار

ساحل آبی دریا ...جایی که فقط من

باشم و تو فقط تو ... دور از چشمهای نا محرمان...چشم در

چشم هم...بگوییم ناگفته ها را

.......

+نوشته شده در ساعت1:37توسط میلاد رشتی | |



من ازچشمان خود آموختم رسم رفاقت را که هر عضوی

 به دردآید به جایش دیده میگرید

1179800859.jpg

تو را گم کرده ام امروز

و حالا لحظه های من

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند

و چشمانم

نمی دانی چه غمگینند

چراغ روشن شب بود

برایم چشمهای تو

نمی دانم چه خواهد شد

پرازدلشوره ام

بی تاب و دلگیرم

کجا ماندی ؟

که من بی تو هزار بار در هر

لحظه می میرم

del27-1.jpg 

اگه می تونستم تو این دنیا یه چیز دیگه باشم دوست داشتم

 اشک باشم که تو چشمای تو متولد شم رو گونه هات زندگی کنم و

 لبت بمیرم.

+نوشته شده در ساعت1:36توسط میلاد رشتی | |